|
هيچ کس ساده نيست... هيچ چيز ساده نيست... حتی اين خورشيد که هر صبح با مهربانی به روی همه مان می خندد هم می گويند روزی به آتشمان می کشد... باورتان می شود؟... می گويند روزی بايد بند و بساطمان را جمع کنيم برويم جايی دور که آسمانش آبی نيست... ديگر خبري از سادگي نيست، اگر هم باشد ديگر خبري از اعتماد نيست... و اين خيلي بد است... دلم مي گيرد از اين همه ابر سياه... ولي من خورشيد را مي خواهم حتي اگر روزي به آتشم بكشد... عادت كرده ام به نورش و به گرمايش و به بودنش من زندگي بي نور را باور ندارم... نور را مي خواهم با تمام وجودم اما دست دلم به سويش نمي رود... از گرمايش نمي ترسم كه نور اگر نور باشد بايد هم بسوزاند و خاكستر كند... مي ترسم دستم را دراز كنم و سرمايش منجمدم كند... از دروغ مي ترسم كه راست را باور نمي كنم و مي دانم اشتباه مي كنم و باز هم اشتباه مي كنم... از چشمهاي آدمها مي ترسم كه دروغگو شده اند... كه نگاهت مي كنند... با نگاه صدايت مي كنند... و بعد مي روند... از قلب آدمها مي ترسم كه دروغ را بلد شده اند... كه ياد گرفته اند بگويند دوستت دارم و دوست نداشته باشند... من دلم مي سوزد... براي خودم... و براي همه آنهايي كه سادگي را دوست دارند و اعتمادشان را جايي كنار رنگ رنگ روزگار گم كرده اند... من دلم براي دلهامان مي سوزد + نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388 7:44 بعد از ظهر توسط نیما |
با هر اسمی و هر عشقی
با دستهای نجیب شهرم را نشانی دارم ، شهر غریب و بی نشانی به فکر بیداری در خواب ، دنیا را رها کرده ام با قلب شریف کفشهایم را در پاهایم دارم ، با گرد وغبار به خدایم فکر می کنم به مسجد نمیروم تمام یادداشتهایم سوخته اند چراغی تازه ، دستی نو هم نفس ، هم صدا ، پر شور و قصه گو. + نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388 1:2 بعد از ظهر توسط نیما |
برخی از افراد علارغم زندگی در میان انسان ها ، به پختگی اجتماعی نرسیده اند . حاضرند هر کاری را که میتوانند انجام دهند تا کسانی که دورورشان هستند را مورد اذیت قرار دهند این حرکات زشت ناشی از کمبود هایی است که فرد در خانواده داشته است . هستند افرادی که زشت ترین کارها را انجام میدهند فقط برای هزار تومان پول. شرافت انسانی خویش را به زیر پا می نهند و سعی بر جمع آوری پولی میکنند که آنها را از انسانیت دور تر می نماید . چنین افرادی کنتراست عمومی بسیار پایینی دارند. + نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388 5:32 بعد از ظهر توسط نیما |
بعضی ها واقعا چاق هستند
اما خودشان فکر می کنند تپل هستند که البته واقعیتش چاقی ست نه تپلی چه خودش بخواد چه نخواد بسیاری از مردم برای خاطر دیگران از خود گذشتگی می کنند به خیال اینکه با این کار آدم خوبی هستند که این کار ناشی از افکار فقدان محض است و حس خوبی نیست از تو گذشتن سخت با تو نبودن درد واسه ی من حال این خوب است من بدترش را هم دیدم دائم دارم فک میکنم به تو به تو که دوری از من به اندازه شمال تا جنوب زمین به تو که فک نمیکنی اصلا به من + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 6:12 بعد از ظهر توسط نیما |
خیلی سخته که تنها بشی
اما سخت تر از تنهایی اینکه نتونی کاری بکنی وقتی که می بینی برخلاف میلت داره اتفاقاتی می افته اما من کسی نیستم که با این چیزا از پا دربیام من هستم تا آخرش مشکلی نیست. + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 12:16 بعد از ظهر توسط نیما |
یه سال دیگه از عمر گرانبهام گذشت! و یه سال با تجربه تر شدم! آخ! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 1:54 بعد از ظهر توسط نیما |
و اما پاییز!
همانگونه است که بارها تجربه اش کرده ایم. این نیز میگذرد بی آن که کاری بتوان کرد و زمستان در راه آمدنش حتی پاییزتلخ را هم می گذرد! و من خسته از دیروز فردا را می اندیشم. فاجعه ای نو برای سخت زیستن همانند گذشته ی تلخ اما زمانی خواهم نشست که پاهایم را بزنند . نمیدانم این بازیچه های نادان را چرا خیانت خوش است؟! جماعت نادان!!!!!!!!!! + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 4:55 بعد از ظهر توسط نیما |
در مورد بعضی از حالاتی که داریم بیشتر باید تأمل کنیم برخی مواقع چیزایی که دور و ورمون هستن واسمون بی ارزش جلوه میکنن این درحالی هستش که ما باید قدرشون رو بدونیم در آینده که در مورد آن حالات و نعمتهای الهی تفکر نماییم و به خود که قدرشان را ندانسته و حرمت شکانده ایم بیاندیشیم احساس دردی در وجدانمان پدیدار میشود اکنون که نیمی از ماه رمضون میگذرد من با شکمی گرسنه نمی توانم لحظه ای بخوابم و به این نتیجه رسیده ام که هیچ چیز به اندازه خوردن و خوابیدن حال نمیدهد. و اما تنهايي هم بسيار دلچسب است. + نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 5:59 بعد از ظهر توسط نیما |
ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام
دولت بیمار و مردم بیزار حقوق بشر بشر بدون حرف نفس كشيدن توي متن خسته با خط كشي آخر قصه ي همس آخر سگ كشي حسرت بوسیدن لبت وسط خیابون فرار و خيابون اعتياد و فحشا قصه هايي كه شايد تكراري شده واسه ي ما + نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 6:1 بعد از ظهر توسط نیما |
ماه رمضان به همه شیعیان علی (ع) مبارک باد + نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 8:12 بعد از ظهر توسط نیما |
|
| |||||